دكتر عقيقى بخشايشي
70
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
لغت ، خطّ ، شعر ، عروض ، قافيه ، نحو ، صرف ، اشتقاق ، معانى ، بيان ، بديع ، محاضرات و نثر مىباشد . دانشمندان ادب در مورد هركدام از اينها تأليفات و آثار سودمندى را آفريدهاند كه در جاى خود بحث و گفتگو شده است ، ولى تاريخ ادبيّات كه خود دربرگيرندهء سير تحوّل و تاريخ ادب است ، كمتر مورد توجّه و عنايت قرار گرفته است و هدف آن شناساندن ادوار و مراحلى است كه ادب عربى آن مراحل را طى كرده است . تاريخ ادبيّات در مورد كلام عربى از نظر بلاغت ، فصاحت و در مورد شعرا ، خطبا و نظم و نثر آنان سخن مىگويد . با توجّه به اين گستردگى اخيرا توجه فوقالعادهاى به اين بخش از ادبيّات به عمل آمده است و شايد دهها كتاب در اينباره به رشتهء تحرير آمده باشد ، و هنوز هم مراحل تكاملى خود را مىپيمايد چون به حدّ مطلوب و شايستهء خود نرسيده است . در تعريف ادب گفتهاند : « علم ادب ، بررسى كاملترين اشكال سخن گفتن است كه انسان آن را در راه بازگويى آراء و افكار خود در گفتار و نگارش به كار مىگيرد » . چون در دوران جاهليّت سخن گفتن و القاى مطلب ، منحصرا به دو صورت نثر و نظم صورت مىگرفت . درست است كه عرب جاهلى با شعر و سخن آشنا بود و در ميان آنان علم ايّام العرب و وقايع آن ، رواج كامل داشت و شعرشناسى و نقد سخن جريان داشت ، ولى هرگز مباحث آن بهصورت مدوّن و كلاسيك درنيامده بود ، بلكه هركس مطابق ذوق و سليقهء خويش ، همانند نباتات خودرو رشد مىكرد و هركس قريحه و استعداد خود را به نوعى به كار مىانداخت . ولى نخستين بار ، على ( ع ) بود كه با القاى اصول علم صرف و نحو ، به ابو الأسود دوئلى ، علوم ادبى را پى ريخت و اصول آن را مدوّن ساخت . پس از آن تاريخ ، فروع و شاخههاى آن هر روز متنوعتر و پربارتر گرديد . برخى ديگر در تعريف آن گفتهاند : « ادب هر نوع رياضت پسنديدهاى است كه انسان را به فضيلتى مىآرايد و صفتى نيكو در او پديد مىآورد » . زمخشرى و جرجانى در تعريف آن گفتهاند : « علم الأدب ، علم يحترز به عن جميع انواع الخطاء في كلام العرب ، لفظا و كتابة » « 1 » ( علم ادب دانشى است كه بهوسيلهء آن از هرگونه خطا و لغزش در گفتار و نوشتار عربى پرهيز مىشود . ) چون عنايت ادبيّات به تلفّظ و گفتار مىباشد و گفتار نيز به دو صورت ادا مىشود . پس مهمّترين ركن ادب ، نثر و نظم مىباشد . نثر : سخنى است كه به طور طبيعى ، بدون تقيّد به وزن و قافيه القاء مىشود و نمونههاى آن فراوان مانند كتاب گلستان در فارسى . نظم : سخنى است داراى وزن و قافيه كه با معناى نيكو و لفظ گزيده و تعبير ظريف و سبك استوار و خيالپردازى زيبا با هدف تأثير در ديگرى القاء مىشود و در تعريف شعر گفتهاند : « سخنى است كه عقل را فريفته و عواطف را تسخير و دل را مىربايد همانند : بوستان و گلشن راز در فارسى . » « 2 » و در مورد مجموعهء ادبيّات گفتهاند : « ادبيّات ، بيان رساى مفاهيم ذهنى و القاى آن به بهترين و شيواترين وسيلهء بيان مىباشد ، خواه بهصورت شعر يا نثر يا نمايشنامه بوده باشد . » برخى ديگر ، علوم ادبى را دوازده علم شمردهاند : 1 . علم لغت ( متن لغت ) 2 . اشتقاق ( يا اتيمولوژى ( ethimoIogie 3 . صرف 4 . نحو 5 . معانى
--> ( 1 ) همان ، ج 1 ، ص 107 . ( 2 ) همان ، ص 107 .